تصور کن. سرما به استخانهاش دویده. پهلوهاش از سرما ریزلرز میروند. دندان به نکوبیدن قفل کرده. روح.
روحلرزهای کل تن را گرفته.
تصور کن؟ خزیدن میخاهد به زیرِ لحافهایسنگینوبزرگِقدیمیِپرشدهباپشمگوسفند. نهنهنه. هوا زیادیست.
خزیدن زیرِ سهپتویپشمیباطرحپلنگ؟
باز هم نه؟
خزیدن زیرِ…
ستونِ فقراتی آویزان. چانهی به سینه آویزانو صورتِ پنهان پشتِ موهایِبهراستآویزان.
بغکردهدختر. خیره به سرامیک و پتو و لحاف و بوبوک.
بخانمش یا نخانمش؟ بگویمش یا نگویمش؟ بگِریَم یا نگِریَم؟ بخابم یا نخابم؟ چه سوالاندرسوال؟
دستهای ریزِ ظریف مایل به لمس و مالش بازوها برای اندکی گرما.
گرما برای قلب یا بازوها؟ با این دستها یا آن دستها؟ آندستها یا آن دسـتها؟ پتوها یا دستها؟ پلنگها یا دستها؟ گوسفندها یا دستها؟ کو این دستها؟
پلک ببندد و دم بکشد و زیر لب چیزی به دلداری بهلب نیاید که نیاید که نیاید.
ماتمزدهزیبادنیا.
بیپناه؟ نه. باپناه؟ نه. اصلن موضوع پناه است؟ نه.
به تکبهتکِ مهره و غضروفِ ستونِ تن سنگینی میکند دنیا؟
نه.
چی؟ پس چی؟ پس چهشده؟ پس درد چیست؟ چاره چیست؟ چی که گفته؟ کی چه کرده؟ چــی؟
سرما، و سرما، و سرما. نه حتا در حد رعشه بر دندانها.
سرما، و فقط سرما، و فقط سرما. بی لرزِ پهلوی جسم و تقتقتقِ دندانها.
سرما درچشمها درکلمهها دردستها.
دویده به روح سرما. فقط به روح یا تابهتن؟
نه. نهنهنه.
روح. بیراهکی به هستهی حیات. کوتاهدست تن.
منجمد شده خاب است. منجمد که سوال نمیشنود میشنود؟ نمیشنود. هیــس. یکیاینجا یخزدهخاباست. کیـــش. یکی، اینجا، یخزده، خاباست.
#با_نوشتن_بگو
#لحظه_نگاری
۰۵
۱۲
۰۳