من و ماکتسازی
روز از نو، روزی از نو. صفحه سفید، ذهن حریص. خودم را در صفحههای سفید پرت میکنم. بی هیچ موضوع
روز از نو، روزی از نو. صفحه سفید، ذهن حریص. خودم را در صفحههای سفید پرت میکنم. بی هیچ موضوع
لبم را تا عمق سه متری کندهام. از عمقی به ارتفاع یک کف تا سقف. باور نمیکنی؟ جلو بیا و

به شرطِ نترسیدن؟ به شرطِ نترسیدن. هنوز به آن صورت نمیتوانم به خودم سخت بگیرم که درستودرمان از معماری
دخترها راهیِ خانههایشان میشوند. امشب تا سحر پیش من ماندند. الان ساعت؟ ۰۵:۰۶ از ساعت ۹ دور هم جمع شدیم

الهه نصیری امروز دربارهی پست قبل حرف زد و گفت که چرا پست دیگری نبوده. این پستها را دوست دارد

کش ساتنِ صورتی را از موهایم جدا میکنم. بلند میشوم. چراغ مطالعه را روشن میکنم و لامپ اتاق را خاموش.

ابر کل آسمان را پوشانده. سفیدی در همهجا پهنست. باران نمیبارد. به تخت تکیه داده، به پشتی پا چسبانده، ماهیتابهی
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی