من و ماکتسازی
روز از نو، روزی از نو. صفحه سفید، ذهن حریص. خودم را در صفحههای سفید پرت میکنم. بی هیچ موضوع
روز از نو، روزی از نو. صفحه سفید، ذهن حریص. خودم را در صفحههای سفید پرت میکنم. بی هیچ موضوع
لبم را تا عمق سه متری کندهام. از عمقی به ارتفاع یک کف تا سقف. باور نمیکنی؟ جلو بیا و

الهه نصیری امروز دربارهی پست قبل حرف زد و گفت که چرا پست دیگری نبوده. این پستها را دوست دارد

کش ساتنِ صورتی را از موهایم جدا میکنم. بلند میشوم. چراغ مطالعه را روشن میکنم و لامپ اتاق را خاموش.
متکایی بزرگ و پهن. کمر از بالای گودی رهاشده روی آن. سر از تاج چسبیده به زمین. از بالای
مهمترین رابطه در زندگیمان، رابطه با خودمان است. درست است؟ گاهی درست وقتی روزهاست دلخوشی که رابطهات با خودت در
دوباره از کانالم به سایتم میگریزم. تا خودم را کم حس میکنم از کانال به سایت میگریزم. ای پنج نفری
صفحهی اول کتاب مادام بوآری با ترجمهی مهستی بحرینی. دور این جمله را با خودکار خط میکشم و دو نقطه
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی