پلاک: گذر موقت

در کامپیوتر نوشتم: خودم و خدا بدانیم که چقدر خوب دارم از پس انسان بودن برمیام.
این جمله حسی عجیب را در درونم بوجود آورد.
کل اهدافم در زندگی زیر رشته ی این جمله اند: خوب از پس انسان بودن برآمدن.
تصور میکنم مرده ام، در دنیای آخرت خدا را می‌بینم؛ برایم مهم است که با صورتی متاسف به من خیره میشود یا لبخندی بر لب. برایم مهم است که مرا در آغوش می‌گیرد یا از بغل کردنم امتناع می‌کند. نمی‌خواهم فرشتگانش را برای همراهی‌ام به جهنم بفرستد، می‌خواهم مرا در آغوش بگیرد و به بهشت بفرستد.
شاید تصویر احمقانه‌ای به نظر برسد اما تمام اهداف و تلاش های من به همین سمت است. وقت هایی که منگنه‌ی سختی‌ها می‌خواهد مرا به افسردگی بدوزد چاقویی کُند پانچ را به سختی و کُندی از من و افسردگی جدا می‌کند و آن چاقو این جمله‌هاست:« ما از پسش برمیایم. با سربلندی پیش خدا می‌ریم. من از پس زندگی برمیام و به غصه ها غلبه می‌کنم»
آن وقت‌هایی که حالم از خودم بهم می‌خورد چیزی به احساسم به خودم غلبه می‌کند و آن حساسیتم در مورد دیدارم با خداست.
من می‌خواهم به درستی از پس انسان بودن بربیایم. غم و درد و رنج مرا از پا درمی‌آورد؟ بله از پا درمی‌آورد اما من پایی جدید برای خودم دست و پا می‌کنم و متوقف نمی‌شوم، چرا که اگر به وقت توقف بمیرم چه؟ اگر دقیقا وقتی کم آورده‌ام خدا فراخوان دهد چه؟
بارها و بارها در پایین‌ترین سطح خلق و خو و روحیه ام با قاطعیت به خودم گفته‌ام:« تموم میشه عاطفه. ما بالاخره یه روزی می‌میریم، بیا تا روزی که بمیریم به درستی انجامش بدیم و از پسش بربیایم. فقط تا روزی که بمیریم»
کوتاه بودن دنیا اینجا به کارم آمد. فانی بودن زندگی وقتی دیوارهایِ محدودیتش خفه‌ات می کند امیددهنده است. مرگ در این تصویر جایگاهی متفاوت دارد. شاید بیش از حد غمگین و افسرده نشانم بدهد ولی، این دنیا اصلا جای خوبی برای ماندن نیست. با مرگ آشتی کردن به صرفه‌تر از منت زندگی را کشیدن است.
نه اینکه بخواهید خودتان را بکشید نه، ما مجبور به زنده ماندنیم و این جبر زیباست ولی، چطور می‌شود طمع و ولع این دنیا را داشت وقتی اینقدر محدود و معیوب است؟
دستت درد نکند ربنا، این دنیا را خیلی زیبا خلق کرده‌ای اما چشمم را نگرفت. دستم را بگیر، مسیری که مرا در آن قرار داده‌ای را به درستی طی کنم و با سربلندی پیش تو بیایم. خودت را عشق است و آغوش بی‌نهایتت را.
این دنیا مناسب من نیست. در آن می‌مانم تا وقتی که تو بخواهی، غم ها را می‌خورم و هضم می‌کنم تا وقتی که تو صلاح بدانی و در نتیجه، دستم را بگیر به درستی از این بزرگراه رد شوم و پیش تو بیایم.

#ربنا #نامه

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

10 پاسخ

  1. می دانی حس میکنم همه ما کرم هایی در پیله هستیم و با مردن پروانه می شویم اما برای پروانه شدن هم باید از عهده در پیله به کمال رسیدن را پیدا کنیم و گرنه موقع باز شدن پیله ها ممکن است با پیله ای پوچ رو به رو شویم

          1. تلخ تلخ که نمی‌شه، بلاخره پسته‌ی شورم هست دیگه.
            البته بازم خوشمزه نمی‌شه😂
            من منهای شور و تلخ درنظرش می‌گیرم.

  2. عااطفه چه خووب و چه خوووب و چه خووب که می‌نویسی و اینجا انتشار می‌دی.
    واقعن خوشحالم از این بابت، بدون اغراق می‌گم.
    لذت می‌برم از خوندنت.

    می‌دونی اونجایی که گفتی خدا از بغل‌کردنم امتناع کنه یاد چی افتادم؟
    یبار که خودم از خودم خیلی ناراحت بود هم خیلییی دلش می‌خواست منو بغل کنه هم اینکه زخم‌هاش نمی‌ذاشتنش
    و ته دلش همش دعا دعا می‌کرد که من برنده باشم و از دلش در بیارم که اون بتونه بغلم کنه. بنظرم خدا خیلی خیلی و فراخیلی مهربونه. می‌دونم که همین الان هم اغوشش برات بازه، نیاز به فردا پسفردا نیست‌.
    عاطفه تو عاطفه‌ی خیلی خوبی هستی.❤

    چطور چشمت رو نگرفته وقتی اینقدر قشنگ راه رفتن گنجشک‌ها و حرکت ابرا رو می‌بینی؟
    چطور چشمت رو نگرفته وقتی اینقدر مشتاق دیدن ادمایی.
    بنظرم چشمای تو خوب بلدن زیبایی‌های دنیا رو ببین‌.

    اره، این دنیا خیلی کوتاه. ولی منتظر موندن برای تموم شدنش مثل اینه که تایمرو تنظیم کنی و قلم بدست بگیری. حین نوشتن هی چشمت به تایمر باشه و مدام بنویسی کی تموم می‌شه، خدایا کی تموم می‌شه؟ پس چرا تموم نمی‌شه؟

    بازم می‌گم، خوشحالم که می‌تونم زود به زود نوشته‌های جدید ازت بخونم.❤
    زنددده باد عاطفه عطایی.🎉👏🙌

    1. از کامنتت اسکیرین شات گرفتم🥺. تو تنها کسی هستی که بهم گفته چشمهای من خوب بلدن زیبایی ها رو ببینن. خودم هم اینطور فکر میکردم ولی کسی تاییدش نکرده بود و این حرفت خیلی خوشحالم کرد خیلی الهه

      1. اللاااااان حس خیلییی خوبی دارم.
        اینو همون روز خوندم،
        ولی الان که دارم جوابش می‌دم باز حس خیلی خوبی دارم از دیدنش.❤
        عاااطفه❤😘🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *