خودت حاضری متن‌هایِ خودت رو بخونی؟

در ذهنم است از کسی که حسابی اهلِ خواندنِ رمان است بخواهم به من رمانی پیشنهاد بدهد؛ رمانی که حسابی از خواندنش لذت ببرم. دلم برایِ خواندن یک رمانِ حسابی تنگ شده است.

اصلا تا به حال رمانی حسابی خوانده‌ام؟

به این فکر می‌کنم که اگر کسی بخواهد به من رمانی پیشنهاد بدهد باید به چه چیزی دقت کند؟

با توجه به سلیقه‌یِ خودش، یا با توجه به سلیقه‌یِ منِ هیچی‌نخوانده.

در پاسخِ خودم می‌گویم:« شاید باید چیزی با توجه به متن‌هایِ خودم بهم پیشنهاد بده. چیزی شبیه یا بهتره بگم چیزی که حداکثر و نهایتِ قلمِ خودم به نظر برسه.»

سر تکان می‌دهم. از خواندنش لذت نخواهم برد. من از خواندن متن‌هایِ خودم لذت خواهم برد؟ اولین جوابی که به ذهنم می‌رسد. «نه».

خب این خیلی فاجعه‌ست. چطور ممکن است تو نویسنده‌یِ خوبی باشی اگر خودت از نوشته‌هایِ خودت لذت نبری؟

حقیقتا من در این باورم که من بیش از حدی که لازم است از غم می‌نویسم.

من غم‌هایِ تکراری را بارها و بارها زیر و رو می‌کنم و به تصویر می‌کشم.

شاید برایِ خودم جذاب باشد که بتوانم از جنبه‌هایِ مختلف به درد و غم نگاه کنم و بنویسم، چون تکرارِ بررسی و نوشتن درباره‌یِ انها به من در پذیرش و حلشان کمک می‌کند. اما دیگران چی؟

چندبار می‌توانی از دردِ انزوایِ یک نفر بخوانی و باز هم بخوانی؟

چند بار می‌توانی درباره‌یِ ناتوانیِ یک طرف در برخوردِ محترمانه با خودش بخوانی و باز هم بخوانی؟

مسخره است. نیست؟

نیست. کمی بیشتر فکر می‌کنم.

من از غم می‌نویسم اما خودم خواندن داستان‌هایی درباره‌یِ عشق و تخیل را ترجیح می‌دهم.

من از غم می‌نویسم و ذهنم به اندازه‌یِ کافی در نوشته‌هایم درگیرِ غم و مشکلات هست، ترجیح می‌دهم خواندنی‌ها شیرین و عاشقانه و فانتزی باشند.

من از غم می‌نویسم اما گاهی که ناخوش نیستم و نوشته‌هایم را می‌خوانم شکوهی را حس می‌کنم که به خاطرِ نرفتنِ عینکی دودی بر چهره‌ام انکارش می‌کنم.

شکوه از چیست؟ از من یا قلمِ من؟ یا نگاهِ من به غم؟ نمیدانم. یا می‌دانم و انکار می‌کنم. آن بخش برایم مهم نیست. بخشی که مهم است این است که من هم گاهی از خواندنِ متن‌هایم لذت می‌برم.

من از غم می‌نویسم و گاهی حتی وقتی آنقدر غمگینم که برایِ نوشتن جانی در وجودم نیست با خواندنِ متن‌هایم جانی زیرِ پوستم می‌دود.

راستی انسان باید از خودش تعریف کند یا نه؟

تواضع یعنی چی؟ انکارِ نقاطِ قوت یا زیاده‌روی نکردن در حرف زدن از خود؟

پس عنوان را تکرار می‌کنیم.

«خودت حاضری متن‌هایِ خودت رو بخونی عاطفه؟»

وقت‌هایی که از سلامتِ حداقلی برخوردار باشم بله.

یعنی چی؟

یعنی آن روزهایی که تحتِ فشارِ زندگی منطق و عزت نفسم پوکیده‌اند نه، ولی در شرایط عادی بله.

برایِ راه نیوفتادنِ تعریف از خود در این متن همینجا بحث را به پایان می‌رسانم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *