جلساتِ درمان

بلند شو

آشفتگی پررنگ‌ترین بودنم در اینروزهاست. نه آشفته به معنای تشویش. آشفته به معنای سردرگم بودن و آگاه بودن از این

» ادامه

جنگ‌زده‌ام

«تو آزادنویسیم چهارپنج خط پشت هم و تودرتو نوشتم باورش‌کردی‌باورش‌کردی‌باورش‌کردی‌باورش‌کردی‌باورش‌کردی‌باورش‌کردی. و بعد از چهارپنج خط نوشتم اونم باور کرده بودی.»

» ادامه

انسان سالم

بعد از یک سال و سه ماه، هر هفته درمان و تراپی داشتن امشب، ساعت از دو و نیمِ نیمه‌شب

» ادامه

با خشم خود چه کنیم؟

دو هفته‌ی پیش می‌خواستم پستی دراین‌باره بنویسم. حتا نوشتم. ولی در نمی‌آمد. یعنی درنیامد. پس در پیش‌نویس‌ها ذخیره‌اش کردم و

» ادامه

چه کاری از چه کسی؟

به مادرم با گله می‌گویم:«شما هیچ کمکی به من نمی‌کنید. هیچ باری از دوش من برنمی‌دارید. نمی‌خوام بار از دوشم

» ادامه