«بریم هرجا که تو میگی»
آمدم بگویم:« جانی برای فکر و نوشتن در من نمانده.» خواستم از تو بنویسم، روحم فرار کرد. خواستم از روابط
آمدم بگویم:« جانی برای فکر و نوشتن در من نمانده.» خواستم از تو بنویسم، روحم فرار کرد. خواستم از روابط
این بار از غم مینویسم. غم. بازهم از غم مینویسم. همیشه از غم مینویسم. اینبار از غم با جایگاه و
درست این است که تا قبل از نه شب منتشر کنم، ولی « منتشر نکرده نخواب» هم کم چیزی نیست.

من؟ من آدمِ زودرنجی هستم. پر توقع. حس میکنم این پرتوقعی به این خاطر است که تمامِ تلاشم را میکنم
اگر فقط سه آغوش برایت مانده باشد، این سه آغوش را به چه کسی تقدیم میکنی؟ اولین سوالی که از
من، تو را دوست دارم. این هیچ انکار و گریزی ندارد. مطمعنم که دوستت دارم. چه دوست داشتنی؟ دوست داشتنی

میخواهم دربارهیِ خیانت بنویسم؟ اصلا. این موضوع موضعی است که من آن را به ماهها یا سالها بعد محول کردهام.
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی