توسعه فردی

زوربای یونانی

مردی با بدنی چِغِر که همه‌چیز را در زندگی در لحظه می‌بیند و هیچ هوسی را نادرست نمی‌داند و این

» ادامه

خجالت

به نیتِ دیدنِ طلافروشی می‌رویم. ولی همه بسته‌اند. پاساژ شهرِ بلوار امین. طبقه‌ی اول. من جلو می‌روم سحر پشتِ سرم.

» ادامه

با خشم خود چه کنیم؟

دو هفته‌ی پیش می‌خواستم پستی دراین‌باره بنویسم. حتا نوشتم. ولی در نمی‌آمد. یعنی درنیامد. پس در پیش‌نویس‌ها ذخیره‌اش کردم و

» ادامه

من و مد

مد و من. من و مد. عجق. عجب؟ عجب؟ ماجرای من و مد به فرارم از نوشتن برمی‌گردد. مادر من

» ادامه

رابطه چیست؟

من. من معمولان روابط عمیق زیادی ندارم. نداشتم. تعداد انگشت‌شماری انسان در جهان وجود دارند که خود واقعی‌ام را به

» ادامه

کلبه‌ی امن

در خانه‌ی مهدیس نشسته‌ام. پشت میز ناهارخوری رو به در بالکنش. همه‌ی پنجره و درها یا با پرده پوشیده شده‌اند

» ادامه

سبحان | «بنویس»

ساعت یازده و نیم. طبقه‌ی دومِ کافه‌رستوران «سیناپلاس». بالکن کافه نه، داخلِ کافه کنارِ پنجره‌ی سمتِ چپی، رو به دیوارِ

» ادامه