زوربای یونانی
مردی با بدنی چِغِر که همهچیز را در زندگی در لحظه میبیند و هیچ هوسی را نادرست نمیداند و این
مردی با بدنی چِغِر که همهچیز را در زندگی در لحظه میبیند و هیچ هوسی را نادرست نمیداند و این
دو هفتهی پیش میخواستم پستی دراینباره بنویسم. حتا نوشتم. ولی در نمیآمد. یعنی درنیامد. پس در پیشنویسها ذخیرهاش کردم و
من. من معمولان روابط عمیق زیادی ندارم. نداشتم. تعداد انگشتشماری انسان در جهان وجود دارند که خود واقعیام را به
این طولانیترین عنوان در این سایت تا به امروز است. امروز؟ یکم / فروردینماه / هزاروچهارصدوسه. تنها نشستهام پشت میز
در خانهی مهدیس نشستهام. پشت میز ناهارخوری رو به در بالکنش. همهی پنجره و درها یا با پرده پوشیده شدهاند
باورهای دگرگون شدهی من؟ من دربرابر تغییر باور خیلی مقاومم. فکر نمیکنم بتوانم لیستی بلندبالا با تغییراتی چشمگیر بنویسم. اما
ساعت یازده و نیم. طبقهی دومِ کافهرستوران «سیناپلاس». بالکن کافه نه، داخلِ کافه کنارِ پنجرهی سمتِ چپی، رو به دیوارِ
19/دی/1402. فلکه مفید، برج مفید. سهشنبه است و طبق معمولِ این سه هفته به جای خانم بزم به خانهی روانپویشی
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی