
تولد به یاد ماندنی
ظهر بود که به سول میگفتم من در تصوراتم از خودِ ایدهآلم در آینده، همچنان غمگینم. و مشاورم به من

ظهر بود که به سول میگفتم من در تصوراتم از خودِ ایدهآلم در آینده، همچنان غمگینم. و مشاورم به من

_چرا قهوه میخوری؟ +چرا نخورم؟ _چون تلخه. +ولی من از خوردنش لذت میبرم. _چرا از خوردن چیزی که تلخه و
Atefeh Ataei: از آسمانش آبنبات میبارید. چه اهمیتی دارد؟ کسی در آن شهر از آبنبات متنفر بود. نوشیدنیِ مورد علاقه

آدمهایی که درکشان سخت است بروند بمیرند. درک من برای اطرافیانم سخت است. آدمهایی که درکشان سخت است بروند بمیرند؟

وقتی در عنوان نوشتم شغلم احساس غرور کردم. حس کردم که پشتِ شانههایم بالا کشیده شدهاند. بگذریم. میخواهم تصویرسازی کنم.

به نام خدا 1401/01/29 ساعت: ۴:۳۱ این صفحهی مهمیست. باید به یادگاری بماند. نیم ساعتی از اذان صبح گذشته است
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی