جهانی دیگر
جهانی وجود دارد. نه در زمین. نه در آسمان. میانِ زمین و سِمان. ترک موتور نشسته بودم و میرفتیم. دیدنِ
جهانی وجود دارد. نه در زمین. نه در آسمان. میانِ زمین و سِمان. ترک موتور نشسته بودم و میرفتیم. دیدنِ
در زندگی موقعیتهای زیادیست که آدم میماند چه بگوید. حتی عضلات صورتش را محکم سفت نگه میدارد که مبادا حالتی

_باهم حرف بزنیم کمی. +بزنیم. در چه موردی؟ _در مورد تمایلت به بهچشم آمدن. +مشکلی نیست. بدم نمیآمد به چشم
بگذار جهان ببیند که چه بی چشم و رویی. # دراز میکشم و نیشِ مهرههایم باز میشوند. # قلبم را

در آغوش میگیرم زندگیِ غمانگیز و نامهربان را. دستِ چپم را دورِ جسمش پیچیدهام و دستِ راستم رویِ سرش است.

غم در وجودم رخنه میکند. آسمان جهان را به بادی تکان میدهد. خورشید تابستان را شتابان شدید در قم پهن

غم به آرامی در وجودم رخنه میکند سلول به سلول صدایی در گوشهایم میگوید جهان سراسر غم است اخم به

غروب در حال تمام شدن بود و این خیابان، مثل همیشه اش در این ساعت رو به انفجار بود. صدای
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی