آزادانه

جهانی دیگر

جهانی وجود دارد. نه در زمین. نه در آسمان. میانِ زمین و سِمان. ترک موتور نشسته بودم و می‌رفتیم. دیدنِ

» ادامه

بنویس

بنویس من بگویم شروع دردسر. بنویس عشق بگویم بلایِ شیرین. بنویس آسمان بگویم مسکنِ جهان. بنویس خدا بگویم با او

» ادامه

تعفنِ انسانی

در زندگی موقعیت‌های زیادی‌ست که آدم می‌ماند چه بگوید. حتی عضلات صورتش را محکم سفت نگه می‌دارد که مبادا حالتی

» ادامه

مربی

سمتِ چپش، رو به او متِ یوگایِ بنفش و عزیزم را پهن کردم. نشستم. چهارزانو. گفت فاصله‌ی بین سینه تا

» ادامه

عاطفه‌پتوس

_باهم حرف بزنیم کمی. +بزنیم. در چه موردی؟ _در مورد تمایلت به به‌چشم آمدن. +مشکلی نیست. بدم نمی‌آمد به چشم

» ادامه

جمله‌نویسی

بگذار جهان ببیند که چه بی چشم و رویی. # دراز میکشم و نیشِ مهره‌هایم باز میشوند. # قلبم را

» ادامه

اشکالی ندارد. هــــا

در آغوش می‌گیرم زندگیِ غم‌انگیز و نامهربان را. دستِ چپم را دورِ جسمش پیچیده‌ام و دستِ راستم رویِ سرش است.

» ادامه

شعری دیگر بگو عاطی

غم در وجودم رخنه می‌کند. آسمان جهان را به بادی تکان می‌دهد. خورشید تابستان را شتابان شدید در قم پهن

» ادامه

شعر بگو عاطی

غم به آرامی در وجودم رخنه می‌کند سلول به سلول صدایی در گوش‌هایم می‌گوید جهان سراسر غم است اخم به

» ادامه

دسته گلِ سواری

غروب در حال تمام شدن بود و این خیابان، مثل همیشه اش در این ساعت رو به انفجار بود. صدای

» ادامه