رفیقِ سختی یا خوشی؟
پیامهایی که این روزها از نزدیکترین دوستانم دریافت میکنم: «هی حالت خوب نیست، باید بیام ببرمت بیرون ردیفت کنم.» «حس
پیامهایی که این روزها از نزدیکترین دوستانم دریافت میکنم: «هی حالت خوب نیست، باید بیام ببرمت بیرون ردیفت کنم.» «حس
تنی خسته از روزگار. زنی در پستی میگوید بارِ سنگینِ زندگی باعثِ کمردرد میشود. دردِ کمرم برایم تازه میشود. کمر
برایش زیاد پیش میآید که شخصی منزوی و عقب مونده خطاب شود. برایش پیام میفرستد که در زمینهی سلام و
« ترا نامیدم؟ ترا نامیدم غم ترا نامیدم تنهایی در شلوغی طغیان ترا نامیدم زیبایی ترا نامیدم دختری با موهای
«عاطی نظرت چیه راجعبه تجربیاتت از تراپی برامون بیشتر بنویسی؟» بیشتر بنویسیم؟ بیشتر مینویسم. برنامه؟ از این به بعد از
در دایرکتِ ایسنتاگرامم تراپیستم خانوم مولاعلی ویدیویی که در حال آبپاشی گلهایی زرد رنگ هستند فرستاد و گفت:« چون صدات
در اینستاگرام امروز پستی را دیدم مرتبط به دیروز، که میگفت ماه در حالت ماهی و فلان است و این

اگر میتوانستم؟ اگر میتوانستم، گونیای کنفی میبافتم. جادویی. در جیبِ شلوارِ ارتشی و بزرگم میچپاندمش. آرام آرام به کوچهتان میآمدم.
تایمِ جلسه تمام شده است. طبقِ معمولِ همیشه رهایش نمیکنم:« خانوم مولا علی؟» و پشتِ سرش راه میافتم. سوال میپرسم.
امروز، دوم مهرماه هزار و چهارصد و دو. تا یک ساعت دیگر باید به جلسهیِ درمان برسم. در ذهنم است
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی