
نودوهفتمیِ منفی
اعلام شکستِ اول؟ نه. دیروز با دوستی حرف میزدم که گفت چالشی که برای صد روز انتخاب کردهام سنگین و

اعلام شکستِ اول؟ نه. دیروز با دوستی حرف میزدم که گفت چالشی که برای صد روز انتخاب کردهام سنگین و

این اولین چالشِ زندگیِ من است که قصدِ جدی برایِ حتمن، به سرانجام رساندنش، دارم. قبلن هم به چالشهایی ورود

امروز روزِ سومی بود که باید حداقل را حفظ میکردم. الان ساعت 22:35 است. امروزم را بد شروع کردم. افتضاح.

از روزِ نودونهم سلام. نمیدانم دقیقن از چی باید بنویسم. تنها چیزی که میدانم این است که باید بنویسم. حداقل

حداقل صد روز چند کار را حتمن انجام بده. حداقل صد روز فقط و فقط یک کار را. اگر قرار

از آن مراقبت کنیم. با او مهربان باشیم. معده را تا خرخره پر نکنیم. عضلات را بدونِ انرژی و ورزش

دلم میخواست بپرسم: «من دیوانهام؟» یا بپرسم:«من از عقل کافی برای زندگیِ عادی برخوردار نیستم؟» یا اینکه بپرسم:«من آدم نرمالی
به مادرم با گله میگویم:«شما هیچ کمکی به من نمیکنید. هیچ باری از دوش من برنمیدارید. نمیخوام بار از دوشم
باران را دوست دارم. باران برایم معنایِ خاصی دارد. نه معنایی مثل خرافات. بین من و جهان قراردادی هست به
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی