
راه به کجاست؟
خستهام. روحی. جسمی. نگرانیای روحی به جسم رخنه کرده است. شاید کسی نداند ولی من میدانم که جسم بهانه میگیرد.

خستهام. روحی. جسمی. نگرانیای روحی به جسم رخنه کرده است. شاید کسی نداند ولی من میدانم که جسم بهانه میگیرد.
دراز کشیدهام. در همان اتاقِ دلگیرِ حسینیه در مشهد. پنکهاش خاموش است. نمیدانم در مورد چه موضوعی انتشار کنم که
در ذهنم آهنگ شادمهر تکرار میشود و زیر لب میخوانمش. «گفتی خیالِ تو راحت هرجا که باشی میام سایه به
هیچوقت احساس نیاز یا علاقه به مهاجرت نداشتم. به هیچ شهری. گاهی که دلتنگ باران میشدم با خودم میگفتم:« شاید

بلد نیستم دلتنگ باشم و نگویم. یادم نده. دلتنگتم، پیامی بده. دمی سنگین میکشم. قفسهیِ سینهام سنگین و منقبض است.

امروز سه شنبه است. فردایِ دوشنبه. فردایِ جلسهیِ مشاوره. البته، به نظر میرسد باید بگویم تراپی یا درمان. فرقی نمیکند

میگوید یادداشت روزانه بنویسید. میخواهم یادداشت نویسی را جدی بگیرم. امروز چه اتفاقی افتاده است؟ نمیدانم در روزهایِ گذشته دقیقا

حس میکنم ساعتها تفکر به موضوعاتی گمنام بدهکارم. دلم میخواهد در قطاری بنشینم و تمامِ مسیرِ قم تا مشهد را
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی