وبلاگ

راه به کجاست؟

خسته‌ام. روحی. جسمی. نگرانی‌ای روحی به جسم رخنه کرده است. شاید کسی نداند ولی من می‌دانم که جسم بهانه می‌گیرد.

» ادامه

از چی بنویسم؟

دراز کشیده‌ام. در همان اتاقِ دلگیرِ حسینیه در مشهد. پنکه‌اش خاموش است. نمی‌دانم در مورد چه موضوعی انتشار کنم که

» ادامه

من و تهران

هیچوقت احساس نیاز یا علاقه به مهاجرت نداشتم. به هیچ شهری. گاهی که دلتنگ باران می‌شدم با خودم می‌گفتم:« شاید

» ادامه

از امروزت بگو: 1402/05/17

امروز سه شنبه است. فردایِ دوشنبه. فردایِ جلسه‌یِ مشاوره. البته، به نظر می‌رسد باید بگویم تراپی یا درمان. فرقی نمی‌کند

» ادامه

امروز چه اتفاقی افتاد؟

می‌گوید یادداشت روزانه بنویسید. می‌خواهم یادداشت نویسی را جدی بگیرم. امروز چه اتفاقی افتاده است؟ نمی‌دانم در روزهایِ گذشته دقیقا

» ادامه

من و بغل

محکم بغلش کرده‌ام. به عادت؟ خیر. به آگاهی. من بغل را چیزِ کمی نمی‌دانم، یا چیزی عادی. اینکه انسان‌ها به

» ادامه

خونه

_بازم از غم می‌خوای بنویسی؟ _آره. _بازم؟ _گوش کن. _هوم؟ _رفته بودم سمینار استادم تهران. _خب؟ _یه بار دیگه می‌گم.

» ادامه