
عاطفهپتوس
_باهم حرف بزنیم کمی. +بزنیم. در چه موردی؟ _در مورد تمایلت به بهچشم آمدن. +مشکلی نیست. بدم نمیآمد به چشم

_باهم حرف بزنیم کمی. +بزنیم. در چه موردی؟ _در مورد تمایلت به بهچشم آمدن. +مشکلی نیست. بدم نمیآمد به چشم
بگذار جهان ببیند که چه بی چشم و رویی. # دراز میکشم و نیشِ مهرههایم باز میشوند. # قلبم را

در آغوش میگیرم زندگیِ غمانگیز و نامهربان را. دستِ چپم را دورِ جسمش پیچیدهام و دستِ راستم رویِ سرش است.

غم در وجودم رخنه میکند. آسمان جهان را به بادی تکان میدهد. خورشید تابستان را شتابان شدید در قم پهن

غم به آرامی در وجودم رخنه میکند سلول به سلول صدایی در گوشهایم میگوید جهان سراسر غم است اخم به

غروب در حال تمام شدن بود و این خیابان، مثل همیشه اش در این ساعت رو به انفجار بود. صدای

ظهر بود که به سول میگفتم من در تصوراتم از خودِ ایدهآلم در آینده، همچنان غمگینم. و مشاورم به من

_چرا قهوه میخوری؟ +چرا نخورم؟ _چون تلخه. +ولی من از خوردنش لذت میبرم. _چرا از خوردن چیزی که تلخه و
Atefeh Ataei: از آسمانش آبنبات میبارید. چه اهمیتی دارد؟ کسی در آن شهر از آبنبات متنفر بود. نوشیدنیِ مورد علاقه
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی