وبلاگ

عاطفه‌پتوس

_باهم حرف بزنیم کمی. +بزنیم. در چه موردی؟ _در مورد تمایلت به به‌چشم آمدن. +مشکلی نیست. بدم نمی‌آمد به چشم

» ادامه

جمله‌نویسی

بگذار جهان ببیند که چه بی چشم و رویی. # دراز میکشم و نیشِ مهره‌هایم باز میشوند. # قلبم را

» ادامه

اشکالی ندارد. هــــا

در آغوش می‌گیرم زندگیِ غم‌انگیز و نامهربان را. دستِ چپم را دورِ جسمش پیچیده‌ام و دستِ راستم رویِ سرش است.

» ادامه

شعری دیگر بگو عاطی

غم در وجودم رخنه می‌کند. آسمان جهان را به بادی تکان می‌دهد. خورشید تابستان را شتابان شدید در قم پهن

» ادامه

شعر بگو عاطی

غم به آرامی در وجودم رخنه می‌کند سلول به سلول صدایی در گوش‌هایم می‌گوید جهان سراسر غم است اخم به

» ادامه

دسته گلِ سواری

غروب در حال تمام شدن بود و این خیابان، مثل همیشه اش در این ساعت رو به انفجار بود. صدای

» ادامه

تولد به یاد ماندنی

ظهر بود که به سول می‌گفتم من در تصوراتم از خودِ ایده‌آلم در آینده، همچنان غمگینم. و مشاورم به من

» ادامه

ققنوس

صدای گنجشک‌ها در خانه پیچیده است. درِ ایوان و پنجره‌ی مطبخ که یکی این سرِ خانه است دیگری آن سرِ

» ادامه

چرا؟ که چی؟

_چرا قهوه می‌خوری؟ +چرا نخورم؟ _چون تلخه. +ولی من از خوردنش لذت می‌برم. _چرا از خوردن چیزی که تلخه و

» ادامه

جمله‌نویسی/فانتزی

Atefeh Ataei: از آسمانش آبنبات می‌بارید. چه اهمیتی دارد؟ کسی در آن شهر از آبنبات متنفر بود. نوشیدنیِ مورد علاقه

» ادامه