وبلاگ

به تو فکر می‌کنم

در میان کاغذهایم، نوشته‌هایی که با «به تو فکر می‌کنم» سیاه‌رویی‌شان شروع شده است بسیارند. به تو فکر می‌کنم. به

» ادامه

دستِ براق

می‌خواستم یک داستان کوتاه بنویسم، ولی نشد. حسش با حسم هماهنگ نبود نتوانست راضی‌ام کند؛ پس برایت نامه می‌نویسم. نامه‌ای

» ادامه

نامه‌ای به کلبه‌ام

سلام. برایت اسم گذاشته‌ام. کلبه. سلام سایتِ عزیزم. سلام کلبه‌یِ درختیِ کودکی‌ام. دلم برایت تنگ شده است. دلم برایِ گوشه

» ادامه

ماه

دراز کشیده بودم روی تشک. آرام کنارم دراز کشید. سرم را به طرفش چرخاندم ببینم چه میکند، به کدام سمت

» ادامه

جهانی دیگر

جهانی وجود دارد. نه در زمین. نه در آسمان. میانِ زمین و سِمان. ترک موتور نشسته بودم و می‌رفتیم. دیدنِ

» ادامه

دوستِ سوسکی

می‌شود گفت، روز سختی بود. یا نه. حتی می‌شود گفت روز سختی نبود، آسان بود. مهم نیست. مهم این است

» ادامه

بنویس

بنویس من بگویم شروع دردسر. بنویس عشق بگویم بلایِ شیرین. بنویس آسمان بگویم مسکنِ جهان. بنویس خدا بگویم با او

» ادامه

شگفتا

دستانش را از پاهایش فاصله داد تا راحت‌تر عروسکی که در آغوش دارد را تکان دهد. بالا پایین. بالا پایین.

» ادامه

تعفنِ انسانی

در زندگی موقعیت‌های زیادی‌ست که آدم می‌ماند چه بگوید. حتی عضلات صورتش را محکم سفت نگه می‌دارد که مبادا حالتی

» ادامه

مربی

سمتِ چپش، رو به او متِ یوگایِ بنفش و عزیزم را پهن کردم. نشستم. چهارزانو. گفت فاصله‌ی بین سینه تا

» ادامه