وبلاگ

شکرگذاری

خدایا شکرت. درونم التماس می‌کنه بتونه فریاد بزنه. می‌خواد داد بزنه: خدایا شکرررررتتتتت. نمی‌دونم حتی لحظه‌ی بعد هم به خوشحالیه

» ادامه

غار

بعد از روزهایی که برایم یک عمرِ سوخته‌اند، امروز با آهنگی که به آن گوش می‌دهم می‌خوانم. دلم برای خواندنم

» ادامه

بی‌نام

از تو گفتم برایش. از تو گفتم و صورتش سرشار از شوق شد. شوکه شدم که این چه شوقی‌ست؟ وجودم

» ادامه

بمیرند. بمیرند؟

آدمهایی که درکشان سخت است بروند بمیرند. درک من برای اطرافیانم سخت است. آدمهایی که درکشان سخت است بروند بمیرند؟

» ادامه

تصویرسازی/ آینده / شغلم

وقتی در عنوان نوشتم شغلم احساس غرور کردم. حس کردم که پشتِ شانه‌هایم بالا کشیده شده‌اند. بگذریم. می‌خواهم تصویرسازی کنم.

» ادامه

گفتگو

گفت: تو این یه ساعت لحظاتی بود که خودت رو ببینی؟ گفتم: چجوری خودمو ببینم؟ گفت: هیجانات و علاقه ات

» ادامه

جمله‌نویسی

به قربانِ رگ‌هایِ سفیدیِ چشمت شوم یا بی‌مزه‌بازیست؟ از رگ‌هایِ متورم چشمت خواندم که دلتنگم شده‌ای. رو کن خودت را،

» ادامه

لعنت

لعنت. لعنت به روزی که دیدمت. لعنت به روحت که روحم را شیفته کرد. لعنت به قلبم که بدونِ اطلاعِ

» ادامه

نمانی

گفتم لمسم کن. گفتی دستت را بگیرم کافی‌ست؟ گفتم کنارم باش. گفتی به وقت خواب عالی‌ست. گفتم نیازت دارم. گفتی

» ادامه