داستان

قرعه‌کشی خانوادگی

من از پذیرش هر مسئولیتی گریزانم. این جمله باید به بخش «من»ها اضافه شود. حقیقتی منفی درباره‌ی من؟ در هر

» ادامه

اگر می‌توانستم؟

اگر می‌توانستم؟ اگر می‌توانستم، گونی‌ای کنفی می‌بافتم. جادویی. در جیبِ شلوارِ ارتشی و بزرگم می‌چپاندمش. آرام آرام به کوچه‌تان می‌آمدم.

» ادامه

عاشق بودن یا نبودن؟

«عاشق بودن یا نبودن؟» «بودن» «عاشق بودن یا نبودن؟» «بودن» «عاشق بودن یا نبودن؟» «بودن» دستِ راستش را رویِ میزِ

» ادامه

نامه‌ای به غم

  غم. اعتراف کن تو هم از دست من خسته‌ای. اعتراف کن اگر می‌دانستی من چه بدپیله‌ای هستم و مدام

» ادامه

تابستان

«تابستانی دلگیرم؛ که کسی از کوچش ملول نیست؛ تابستانی که هنوز نرفته، همه برایِ پاییز می‌نویسند.» ساقی نیاکی من عاشقِ

» ادامه