
از مرگ متنفریم چون عاشق زندگیایم. عاشق زندگیایم چون یه روزی میمیریم | «seobok»
تصویر کنید انسانها حق انتخابی برای مردن یا نمردن داشته باشند. انتخاب میکنید زنده بمانید؟ تا کی؟ اول مرغ بوده

تصویر کنید انسانها حق انتخابی برای مردن یا نمردن داشته باشند. انتخاب میکنید زنده بمانید؟ تا کی؟ اول مرغ بوده

19/دیماه/1402 من و اولین داستان و روز اول چالش. مجموعه داستان «دربارهی عشق» از چخوف را از استاد کلانتری گرفتم.
در دورهی پیاماس لعنتی بودم. آنقدرها هم لعنتی نه. لعنتی زندگی. از کسی که پیامهایش حسابی بهمم میریخت پیامهایی دریافت

من از پذیرش هر مسئولیتی گریزانم. این جمله باید به بخش «من»ها اضافه شود. حقیقتی منفی دربارهی من؟ در هر

اگر میتوانستم؟ اگر میتوانستم، گونیای کنفی میبافتم. جادویی. در جیبِ شلوارِ ارتشی و بزرگم میچپاندمش. آرام آرام به کوچهتان میآمدم.
«عاشق بودن یا نبودن؟» «بودن» «عاشق بودن یا نبودن؟» «بودن» «عاشق بودن یا نبودن؟» «بودن» دستِ راستش را رویِ میزِ
غم. اعتراف کن تو هم از دست من خستهای. اعتراف کن اگر میدانستی من چه بدپیلهای هستم و مدام
آمدم بگویم:« جانی برای فکر و نوشتن در من نمانده.» خواستم از تو بنویسم، روحم فرار کرد. خواستم از روابط
من، تو را دوست دارم. این هیچ انکار و گریزی ندارد. مطمعنم که دوستت دارم. چه دوست داشتنی؟ دوست داشتنی
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی