جهانی وجود دارد. نه در زمین. نه در آسمان. میانِ زمین و سِمان. ترک موتور نشسته بودم و میرفتیم. دیدنِ

میشود گفت، روز سختی بود. یا نه. حتی میشود گفت روز سختی نبود، آسان بود. مهم نیست. مهم این است

غروب در حال تمام شدن بود و این خیابان، مثل همیشه اش در این ساعت رو به انفجار بود. صدای

_دیگه بغلش نمیکنم. +کیو؟ _نوزادِ دخترخالهامو. +چرا چی شده؟ _وقتی بغلش میکنم تراکم سلولهای قفسهی سینهام میره بالا. میخندد:« یعنی

خوابش نمیبرد. قلبش شکسته بود. دوستش به دوستی دیگر گفته بود:« نمیدونم چه مرگشه دو روزه قیافه میگیره.» پتو را
خیابان زنبیل آباد، از چهارراهِ ورزشگاه حیدریان تا فلکه ی زنبیلآباد، وقتی بیکار بیکار شهر را میچرخیدیم. دختری چادری ترکِ
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی