داستان

انقباضِ استخوانی

شقیقه‌هایم، استخوان‌هایی بینِ شقیقه‌ها تا بالایِ سر که محلِ رویش مو هستند، استخوانی که از کنارِ گوش تا چانه کشیده

» ادامه

عاشق شده است

جالب است. عاشقی یک رنگ است. یا یک پوسته؟ حالش خوب است. حالش همیشه خوب بوده است. او هیچوقت در

» ادامه

گرمم شده است. نگاهی به اطراف می‌اندازم. هوای کافه خوب به نظر می‌رسد. همه نشسته‌اند. در آسایش و آرامش سفارششان

» ادامه

در گرما سردش است

لعنتی خواب پنجه‌اش را پسِ سرم گذاشته است و می‌خواهد سرم را به بالش بکوبد. کولرگازی را خاموش کرده‌ام. تابستان

» ادامه

قمار

ناخنم را در فویلِ قرص فرو می‌کنم. با صدایِ تقی پاره می‌شود. ناخنم را که بیرون می‌کشم فویلش هم بالا

» ادامه

میرانامیرا

دمی سنگین می‌کشم. دوباره جملاتش را تکرار می‌کند. «بهترین زمان برایِ دریافتِ دعایِ نامیرایی بیست تا سی سالگیه. باید یه

» ادامه

ویارِ سلولی

زن‌ها وقتی حامله می‌شوند، و انسان‌هایی که بخشِ زیادی از زندگیِ خود را باردارند بدونِ اینکه فرزندی در بدنِ خود

» ادامه