آزادانه

نامه به 1402

نامه‌ای به 402ی عزیزم. ای 402ی لعنتی. امروز 29/اسفند توست. و تو را نمی‌توان ثبت نکرده رها کرد. در پکیج

» ادامه

تو

این‌بار بدون نوشتن عنوان شروع به نوشتن می‌کنم. به پوشه‌ی ازادنویسی رفته بودم. دلم می‌خواهد بنویسم. فقط بنویسم. بی هیچ

» ادامه

کلبه‌ی امن

در خانه‌ی مهدیس نشسته‌ام. پشت میز ناهارخوری رو به در بالکنش. همه‌ی پنجره و درها یا با پرده پوشیده شده‌اند

» ادامه

تـــو

نه یک «تو»ی کوچک. یک «تــو» با دوسه کشیدگی. اسم اینی که حرف را می‌کشد چیست؟ نتوانستم چیزی بنویسم. می‌خواهم

» ادامه

سبحان | «بنویس»

ساعت یازده و نیم. طبقه‌ی دومِ کافه‌رستوران «سیناپلاس». بالکن کافه نه، داخلِ کافه کنارِ پنجره‌ی سمتِ چپی، رو به دیوارِ

» ادامه

حکمران موقت

در محلِ کارِ موقتی‌ام برای خودم پیتزا سفارش می‌دهم. قصدِ ناهار سفارش دادن نداشتم. پولی یکهویی به دستم رسید. به

» ادامه

میان‌گرا بودن

دوشنبه ساعت 21:30 شب. جلسه‌ی دوم «حرکت توسعه‌ی فردی». استاد پرسش‌نامه‌ای را می‌خوانند. صفحه‌ام پر می‌شود از «جیم‌»هایی یک شکل

» ادامه