نامه به 1402
نامهای به 402ی عزیزم. ای 402ی لعنتی. امروز 29/اسفند توست. و تو را نمیتوان ثبت نکرده رها کرد. در پکیج
نامهای به 402ی عزیزم. ای 402ی لعنتی. امروز 29/اسفند توست. و تو را نمیتوان ثبت نکرده رها کرد. در پکیج
در خانهی مهدیس نشستهام. پشت میز ناهارخوری رو به در بالکنش. همهی پنجره و درها یا با پرده پوشیده شدهاند
ساعت یازده و نیم. طبقهی دومِ کافهرستوران «سیناپلاس». بالکن کافه نه، داخلِ کافه کنارِ پنجرهی سمتِ چپی، رو به دیوارِ

اولین واکنش من به هر علم و آگاهیای همیشه ترس است. این عادیست؟ فکر نکنم. در را باز کردم. خانمی

در ماشین نشستهایم. من عقب سمت راست او پشت فرمان. پاهایش را بالا آورده است و رویِ صندلیِ شاگرد انداخته.
در دورهی پیاماس لعنتی بودم. آنقدرها هم لعنتی نه. لعنتی زندگی. از کسی که پیامهایش حسابی بهمم میریخت پیامهایی دریافت

در محلِ کارِ موقتیام برای خودم پیتزا سفارش میدهم. قصدِ ناهار سفارش دادن نداشتم. پولی یکهویی به دستم رسید. به

دوشنبه ساعت 21:30 شب. جلسهی دوم «حرکت توسعهی فردی». استاد پرسشنامهای را میخوانند. صفحهام پر میشود از «جیم»هایی یک شکل
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی