جنگزدهام
«تو آزادنویسیم چهارپنج خط پشت هم و تودرتو نوشتم باورشکردیباورشکردیباورشکردیباورشکردیباورشکردیباورشکردی. و بعد از چهارپنج خط نوشتم اونم باور کرده بودی.»
«تو آزادنویسیم چهارپنج خط پشت هم و تودرتو نوشتم باورشکردیباورشکردیباورشکردیباورشکردیباورشکردیباورشکردی. و بعد از چهارپنج خط نوشتم اونم باور کرده بودی.»
مهمترین رابطه در زندگیمان، رابطه با خودمان است. درست است؟ گاهی درست وقتی روزهاست دلخوشی که رابطهات با خودت در
دوباره از کانالم به سایتم میگریزم. تا خودم را کم حس میکنم از کانال به سایت میگریزم. ای پنج نفری
دختری زیبا و بااستعداد که دربهدر دنبال مردی از دنیای قصهها در دنیای واقعی است. اولین سوالی که به ذهن
بعد از یک سال و سه ماه، هر هفته درمان و تراپی داشتن امشب، ساعت از دو و نیمِ نیمهشب
گفت این جویدن کتاب است نفهمید این جویدن توست تو را مزه میکنم مدام تکههای دوست داشتنت را از راستدندانها
مردی با بدنی چِغِر که همهچیز را در زندگی در لحظه میبیند و هیچ هوسی را نادرست نمیداند و این
صفحهی اول کتاب مادام بوآری با ترجمهی مهستی بحرینی. دور این جمله را با خودکار خط میکشم و دو نقطه

استایل به طور کلی بهمعنای سبک و روش هماهنگ یا مدیریت کردن رفتار و انتخابهای شخصی در زمینهای است.
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی