وبلاگ

دیوانه‌وارانه

  متکایی بزرگ و پهن. کمر از بالای گودی رهاشده روی آن. سر از تاج چسبیده به زمین. از بالای

» ادامه

منجمدشده‌روح

  تصور کن. سرما به استخان‌هاش دویده. پهلوهاش از سرما ریزلرز می‌روند. دندان به نکوبیدن قفل کرده. روح. روح‌لرزه‌ای کل

» ادامه

برای تو می‌نویسم

این نامه خطاب به کسی نیست. بگذار این‌طور فرض کنند. فرض کن. من خیلی عادی در گوگل بودم که تصمیم

» ادامه

مطالعه یا شنا؟

متهعد بودن را شروع کرده‌ام. نه نه، از اول. خودم را از دو طرف با دو حلقه به بند کشیده‌ام.

» ادامه

ناظر باش

«تا حالا تو چالشی شرکت کردی؟» «آره یه چندتایی.» «چندتاشونو با موفقیت به پایان رسوندی؟» «فقط یکی. یه چله‌ی زیارت

» ادامه

«دست نزن بهش»

امروز برای اولین جلسه‌ی این ماه رفتم باشگاه، چشمت روز بد نبیند قربانت شوم. قصد دارم از این به بعد

» ادامه