روزانه‌نگاری

مادام بوآری

دختری زیبا و بااستعداد که دربه‌در دنبال مردی از دنیای قصه‌ها در دنیای واقعی است. اولین سوالی که به ذهن

» ادامه

شتر طلب مهرِ تو

گفت این جویدن کتاب است نفهمید این جویدن توست تو را مزه می‌کنم مدام تکه‌های دوست داشتنت را از راست‌دندان‌ها

» ادامه

زوربای یونانی

مردی با بدنی چِغِر که همه‌چیز را در زندگی در لحظه می‌بیند و هیچ هوسی را نادرست نمی‌داند و این

» ادامه

خجالت

به نیتِ دیدنِ طلافروشی می‌رویم. ولی همه بسته‌اند. پاساژ شهرِ بلوار امین. طبقه‌ی اول. من جلو می‌روم سحر پشتِ سرم.

» ادامه

تولد افکار

همه چیز از سریال‌های کره‌ای شروع شد. وگرنه منِ آفتاب‌مهتاب ندیده را چه به خریدن قهوه با فلاسک از کافه؟

» ادامه

اتاق او

خارج از چهارچوب در می‌ایستد. شانه‌ی چپش را به چهارچوب تکیه می‌دهد. او به اتاق نگاه می‌کند. من به او

» ادامه

با خشم خود چه کنیم؟

دو هفته‌ی پیش می‌خواستم پستی دراین‌باره بنویسم. حتا نوشتم. ولی در نمی‌آمد. یعنی درنیامد. پس در پیش‌نویس‌ها ذخیره‌اش کردم و

» ادامه