کلبهی امن
در خانهی مهدیس نشستهام. پشت میز ناهارخوری رو به در بالکنش. همهی پنجره و درها یا با پرده پوشیده شدهاند
در خانهی مهدیس نشستهام. پشت میز ناهارخوری رو به در بالکنش. همهی پنجره و درها یا با پرده پوشیده شدهاند
باورهای دگرگون شدهی من؟ من دربرابر تغییر باور خیلی مقاومم. فکر نمیکنم بتوانم لیستی بلندبالا با تغییراتی چشمگیر بنویسم. اما
تمرین دوم دورهی دوم سایت نویسنده. نگاهی متفاوت به یک چیز را بررسی کنید و دربارهی آن بنویسید. دربارهی چه
از آخرینباری که دلنوشتهای با بارِ «در آن غروب غمانگیز که بین ابرها طلا متولد میشود و قلب عاشق از

در ماشین نشستهایم. من عقب سمت راست او پشت فرمان. پاهایش را بالا آورده است و رویِ صندلیِ شاگرد انداخته.

19/دیماه/1402 من و اولین داستان و روز اول چالش. مجموعه داستان «دربارهی عشق» از چخوف را از استاد کلانتری گرفتم.
در دورهی پیاماس لعنتی بودم. آنقدرها هم لعنتی نه. لعنتی زندگی. از کسی که پیامهایش حسابی بهمم میریخت پیامهایی دریافت

من از پذیرش هر مسئولیتی گریزانم. این جمله باید به بخش «من»ها اضافه شود. حقیقتی منفی دربارهی من؟ در هر

در محلِ کارِ موقتیام برای خودم پیتزا سفارش میدهم. قصدِ ناهار سفارش دادن نداشتم. پولی یکهویی به دستم رسید. به
میتوانم با اطمینان بگویم در هیچکدام از خاطراتِ گذشتهام احساساتِ خوش و خوبِ برجستهای به یاد ندارم. هر چندوقت یکبار
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی