روزانه‌نگاری

کـــانکا

آهنگ را پخش می‌کنم. دستانم را به بالا پرت می‌کنم تا آستین کت کمی پایین بیاید. چاپستیکِ استیل را برمی‌دارم

» ادامه

لحظه‌نگاری

ابر کل آسمان را پوشانده. سفیدی در همه‌جا پهن‌ست. باران نمی‌بارد. به تخت تکیه داده، به پشتی پا چسبانده، ماهیتابه‌ی

» ادامه

دیوانه‌وارانه

  متکایی بزرگ و پهن. کمر از بالای گودی رهاشده روی آن. سر از تاج چسبیده به زمین. از بالای

» ادامه

منجمدشده‌روح

  تصور کن. سرما به استخان‌هاش دویده. پهلوهاش از سرما ریزلرز می‌روند. دندان به نکوبیدن قفل کرده. روح. روح‌لرزه‌ای کل

» ادامه

«دست نزن بهش»

امروز برای اولین جلسه‌ی این ماه رفتم باشگاه، چشمت روز بد نبیند قربانت شوم. قصد دارم از این به بعد

» ادامه

جنگ‌زده‌ام

«تو آزادنویسیم چهارپنج خط پشت هم و تودرتو نوشتم باورش‌کردی‌باورش‌کردی‌باورش‌کردی‌باورش‌کردی‌باورش‌کردی‌باورش‌کردی. و بعد از چهارپنج خط نوشتم اونم باور کرده بودی.»

» ادامه