من و ماکتسازی
روز از نو، روزی از نو. صفحه سفید، ذهن حریص. خودم را در صفحههای سفید پرت میکنم. بی هیچ موضوع
روز از نو، روزی از نو. صفحه سفید، ذهن حریص. خودم را در صفحههای سفید پرت میکنم. بی هیچ موضوع
لبم را تا عمق سه متری کندهام. از عمقی به ارتفاع یک کف تا سقف. باور نمیکنی؟ جلو بیا و
در این روزهای عجیب و غریب که معلوم نیست چیکارهایم و قرار است چیکاره باشیم چه کنیم؟ نوشتن را

به شرطِ نترسیدن؟ به شرطِ نترسیدن. هنوز به آن صورت نمیتوانم به خودم سخت بگیرم که درستودرمان از معماری
خانه آنجاست که معشوق خانه دارد؟ نه. خانه آنجاست که متناسب با تنبلیها و نشاطهای ما طراحی شده باشد.
فکر میکنم ویروس باشد. معدهدردی یکهویی که هم از دانشگاه مرا کرده هم از خوشی. به تولدم نزدیک میشوم. سه
نوشتم مثلن شعری: میکوبد به نخاع مادر هزارتوی جهان را طرح دردست دارد درد و مینوشاند زهر و میگویم بزن
لپتاپ را جلو میکشم. امروز سرشار از انرژیام. چرا؟ نمیدانم. سعی کردم آزادنویسی کنم. صفحهی واننوت را در لپتاپ باز
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی