وبلاگ

تراکم سلولی

_دیگه بغلش نمی‌کنم. +کیو؟ _نوزادِ دخترخاله‌امو. +چرا چی شده؟ _وقتی بغلش می‌کنم تراکم سلول‌های قفسه‌ی سینه‌ام می‌ره بالا. می‌خندد:« یعنی

» ادامه

تَرَکِ تازه

خوابش نمی‌برد. قلبش شکسته بود. دوستش به دوستی دیگر گفته بود:« نمی‌دونم چه مرگشه دو روزه قیافه می‌گیره.» پتو را

» ادامه

دوستت دارم بگو

تصور کنید دایره‌ای معلق و رنگی به اندازه‌یِ ابعاد زمین زیر پایتان است. رنگِ این دایره‌ای که شبیه به مه‌ی

» ادامه

چون عشق…

آدم خاصی بود. هر وقت نگاهش می‌کردی غمی در چشمانش بود. ناخوش‌احوالی برایش عادت بود یا بازی نمیدانم. اکثر مواقع

» ادامه

چرخ و ستون

کادوی تولد چه می‌خواهی؟ برنامه‌ی آینده‌ات چیست؟ برای عید لباس چه می‌خری؟ هدف و ایده‌آل شغلی‌ات چیست؟ گرفتن. به دست

» ادامه

پلاک: گذر موقت

در کامپیوتر نوشتم: خودم و خدا بدانیم که چقدر خوب دارم از پس انسان بودن برمیام. این جمله حسی عجیب

» ادامه

پیچیده در کاپشن

خیابان زنبیل آباد، از چهارراهِ ورزشگاه حیدریان تا فلکه ی زنبیل‌آباد، وقتی بیکار بیکار شهر را می‌چرخیدیم. دختری چادری ترکِ

» ادامه

پیانویِ خفه

اطرافم جنگی بپاست. خون می‌ریزند، وسایل را می‌شکنند، وسایل تیز و غیرتیز را به این‌طرف و آن‌طرف پرت می‌کنند؛ و

» ادامه