
بود و نبودهای قرار
بود و نبودهای قرار: قرار نبود بر روی زمین رهایم کنی. قرار نبود نخم را تا این فاصله از خودت

بود و نبودهای قرار: قرار نبود بر روی زمین رهایم کنی. قرار نبود نخم را تا این فاصله از خودت

_دیگه بغلش نمیکنم. +کیو؟ _نوزادِ دخترخالهامو. +چرا چی شده؟ _وقتی بغلش میکنم تراکم سلولهای قفسهی سینهام میره بالا. میخندد:« یعنی

خوابش نمیبرد. قلبش شکسته بود. دوستش به دوستی دیگر گفته بود:« نمیدونم چه مرگشه دو روزه قیافه میگیره.» پتو را

تصور کنید دایرهای معلق و رنگی به اندازهیِ ابعاد زمین زیر پایتان است. رنگِ این دایرهای که شبیه به مهی

کادوی تولد چه میخواهی؟ برنامهی آیندهات چیست؟ برای عید لباس چه میخری؟ هدف و ایدهآل شغلیات چیست؟ گرفتن. به دست

در کامپیوتر نوشتم: خودم و خدا بدانیم که چقدر خوب دارم از پس انسان بودن برمیام. این جمله حسی عجیب
خیابان زنبیل آباد، از چهارراهِ ورزشگاه حیدریان تا فلکه ی زنبیلآباد، وقتی بیکار بیکار شهر را میچرخیدیم. دختری چادری ترکِ

اطرافم جنگی بپاست. خون میریزند، وسایل را میشکنند، وسایل تیز و غیرتیز را به اینطرف و آنطرف پرت میکنند؛ و

سرم از ضعف بر اثر خواب زیاد درد میکند. قرارمان، تمرکز رویِ تغذیه بود. «حالت چطور است؟» در نوعی خلسه
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی