فهرست باورهای دگرگون شدهی من
باورهای دگرگون شدهی من؟ من دربرابر تغییر باور خیلی مقاومم. فکر نمیکنم بتوانم لیستی بلندبالا با تغییراتی چشمگیر بنویسم. اما
باورهای دگرگون شدهی من؟ من دربرابر تغییر باور خیلی مقاومم. فکر نمیکنم بتوانم لیستی بلندبالا با تغییراتی چشمگیر بنویسم. اما
تمرین دوم دورهی دوم سایت نویسنده. نگاهی متفاوت به یک چیز را بررسی کنید و دربارهی آن بنویسید. دربارهی چه
همیشه کتونی میپوشید. مانتو شلوارهایی رنگی و پارچهای. مقنعهای با نوکِ تیز در فرق سر، اتو شده و مرتب. دبیر
از آخرینباری که دلنوشتهای با بارِ «در آن غروب غمانگیز که بین ابرها طلا متولد میشود و قلب عاشق از

در جلسهی آخر دورهی سایت نویسنده استاد کلانتری گفتند که پستی دربارهی موضوعی بنویسیم که هر چند وقت یکبار مثلن

کوچکترین عمویم مربی فوتبال بود. نمیدانم به عنوان مربی دقیقن چه کاری انجام میداد. آدم جالبی بود. خیلی کم از
نخوانید. یعنی میتوانید هم نخوانید. ولی من خواندم. نه چیزی از نویسندهاش میدانستم و میدانم، نه چیزی از داستانش شنیده

داستان سوم در مجموعه داستانی که از چخوف میخوانم، داستان پنجم از داستانهایی که اینجا دربارهی آن صحبت میکنیم. «وروچکا»
ساعت یازده و نیم. طبقهی دومِ کافهرستوران «سیناپلاس». بالکن کافه نه، داخلِ کافه کنارِ پنجرهی سمتِ چپی، رو به دیوارِ
احساس تعلق احساس غریبیست. من حس میکنم به نوشتن تعلق دارم. و این حس مرا به اینجا کشانده. همین…
این سایت برای عاطفه عطایی است. ۲۰۲۵-۲۰۲۳ Ⓒ
طراحی و پشتیبانی: دانیال مرادی، سعید قائدی