آخرین مطالب

کلبه‌ی امن

در خانه‌ی مهدیس نشسته‌ام. پشت میز ناهارخوری رو به در بالکنش. همه‌ی پنجره و درها یا با پرده پوشیده شده‌اند یا چسب‌های طرح‌دار. پرده‌ی آشپزخانه‌اش را که باز کردم

فهرست باورهای دگرگون شده‌ی من

باورهای دگرگون شده‌ی من؟ من دربرابر تغییر باور خیلی مقاومم. فکر نمی‌کنم بتوانم لیستی بلندبالا با تغییراتی چشم‌گیر بنویسم. اما به طور کلی، من به «عشق» مثل سابق نگاه

نگاهی متفاوت به شادی

تمرین دوم دوره‌ی دوم سایت نویسنده. نگاهی متفاوت به یک چیز را بررسی کنید و درباره‌ی آن بنویسید. درباره‌ی چه نگاهی بنویسم؟ از دخترخاله‌ام می‌پرسم: «من نسبت به آدم‌های

تـــو

نه یک «تو»ی کوچک. یک «تــو» با دوسه کشیدگی. اسم اینی که حرف را می‌کشد چیست؟ نتوانستم چیزی بنویسم. می‌خواهم از تو بنویسم. فقط از تو. مدام از تو.

دبیر ریاضی‌ای که دنیای مرا عوض کرد

همیشه کتونی می‌پوشید. مانتو شلوارهایی رنگی و پارچه‌ای. مقنعه‌ای با نوکِ تیز در فرق سر، اتو شده و مرتب. دبیر عجیبی بود. خیلی جدی گرفته نمی‌شد ولی من عاشق

«در آن غروب غم‌انگیز»

از آخرین‌باری که دلنوشته‌ای با بارِ «در آن غروب غم‌انگیز که بین ابرها طلا متولد می‌شود و قلب عاشق از کوره در می‌رود…» نوشته‌ام چند وقت می‌گذرد؟ حمامی مفصل